راست شاخدار

:: راست شاخدار

برای رسیدن به انگشتر سلیمان نبی تنها یک گام دیگر باقی مانده است. کافیست کتاب آقای عدد را از سایت ویرانه

viraneh.ir

تهیه نموده و عدد 1276 را از طریق آن کشف رمز نمایید. بد نیست بدانید که تا روستای پیرانِ سرپل ذهابِ کرمانشاه حقیقت بر من آشکار شده است. بقیه راه با شماست. شاید شما همان کسی باشید که قرار است مکان دقیق انگشتر را پیدا کنید.

 


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهراست شاخدار
برچسب ها :

راهنمای هنر زندگی و خرد ناب(2)

:: راهنمای هنر زندگی و خرد ناب(2)

وقتی مردم برخی چیزها را زیبا می دانند،

چیزهای دیگر زشت می شوند.

وقتی مردم برخی چیزها را خوب می دانند،

چیزهای دیگر بد می شوند.

بودن و نبودن یکدیگر را می آفرینند.

سخت و ساده یکدیگر را پشتیبانی می کنند.

پستی و بلندی به یکدیگر وابسته اند.

قبل و بعد به دنبال هم می آیند.

 

 

بنابراین فرزانه،

بدون انجام دادن کاری عمل می کند

و بدون به زبان آوردن کلمه ای آموزش می دهد.

اتفاقات رخ می دهند و او به آنها اجازه روی دادن می دهد؛

چیزها ناپدید می شوند و او به آنها اجازه ی از بین رفتن می دهد.

او داراست، بدون آنکه مالک چیزی باشد. عمل می کند،

بدون آنکه انتظاری داشته باشد.

وقتی کارش به پایان می رسد، آن را فراموش می کند.

به همین دلیل برای همیشه جاوید باقی می ماند.

 


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهراهنمای هنر زندگی و خرد ناب(2)
برچسب ها : یکدیگر ,شوند ,چیزها ,آنها اجازه ,بدون آنکه ,چیزهای دیگر ,دانند، چیزهای ,مردم برخی

راهنمای هنر زندگی و خرد ناب (1)

:: راهنمای هنر زندگی و خرد ناب (1)

تائویی که بتوان به زبان آورد،

تائوی جاودان نخواهد بود.

نامی که بتوان ذکر کرد،

نامی ماندگار نخواهد بود.

آنچه نمی توان برایش نامی نهاد، حقیقت جاوید است.

رها از آرزوها می توان اسرار را درک کرد.

دربند آرزو، تنها می توان جلوه ها را دید.

اسرار نهان و جلوه های عیان،

هر دو از یک منبعند؛

این منبع را تاریکی نامیده اند.

تاریکی در تاریکی؛

دروازه ی ورود به دنیای شناخت.

 

 


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهراهنمای هنر زندگی و خرد ناب (1)
برچسب ها : توان ,نامی

طرح وب سایت نگارش رمان گروهی آنلاین نوزده میکده

:: طرح وب سایت نگارش رمان گروهی آنلاین نوزده میکده

 

بیا به میکده و وضع قرب و جاهم بین

 

نظر اگر چه به ما زاهد از حقارت کرد

 

اگر امام جماعت طلب کند امروز

 

خبر دهید که حافظ به می طهارت کرد

 

مقدمه :

 

من معتقدم که متفاوت بودنِ آوانگارد همیشه از دل سادگی خلق می شود. نویسنده ای گمنام هستم که قبل از سال 1380 چهار فیلم کوتاه حرفه ای ساخته ام و هم اکنون نیز صاحب امتیاز شرکت فیلمسازی موج هنر کویر که در سمنان فعال است، می باشم. تنها اثر چاپ شده ام کتاب آقای عدد است که به صورت ناشر مؤلف در سال 1389 به چاپ رسیده و غیر از آن 13 داستان بلند دارم که هرگز فرصتی برای چاپ شدن ( به دلایل متعدد ) پیدا نکرده اند.

 

شاید روزی و از جایی، باید دوباره شروع می کردم. ومن می خواهم با احیاء طرح وب سایت نگارش رُمان گروهی آنلاین، درودی جانانه به دنیای ادبیات نثار کنم و تنور دل تمامی کسانی را که با من در این راه همسفر خواهند شد را در حد وسع خود گرم کنم.

 

شیوۀ عملکرد سایت نوزده میکده :

 

نویسندگان می توانند به عنوان  سرگروه کارگاه رمان خود، آنرا رزرو کرده و با انتخاب نامی مناسب برای رمانی که در کارگاه نگارش آن روی خواهد داد و نوشتن اولین بخش از آن، پس از تایید مدیر سایت، شروع به عضوگیری نمایند. هرگاه 3 الی 9 نویسنده دیگر برای عضویت در کارگاه رسماً اعلام آمادگی کردند. استارت نگارش رمان در سایت زده خواهد شد. در هر مرحله از کار، هرکدام از نویسندگان کارگاه رمان، مطلبی حداکثر شامل 1000 کلمه در بخش ویترین کارگاه رمان خود، قرار می دهد. هر نویسنده به جز اثر خود به آثار دیگر در بازۀ زمانی مشخص از 0 تا 5 امتیاز می دهد. اثری که بیشترین امتیاز را کسب کرد به صورت اتوماتیک در صفحه اصلی کارگاه رمان در معرض دید عموم قرار خواهد گرفت. فاصله زمانی بین دو نوشته و زمان رای دادن به آن، به انتخاب اعضاء گروه است.

 

در صفحه اصلی کارگاه رمان گروه ها، زیر هر قسمت از نوشته ها، بازدید کنندگان می توانند تخلف را گزارش دهند و در صورت تایید مدیر سایت، تمام آن قسمت از نوشته از رمان و به تبع آن قسمت های بعدی حذف می شود. و در صورت وقوع تخلف دوم، صفحه کارگاه رمانِ آن گروه غیر فعال خواهد شد.

 

در صفحه اول سایت تنها یک رمان در ویترین قرار می گیرد. البته بازدید کنندگان به راحتی با توجه به طراحی سایت می توانند به رمان های موجود دیگر هم دسترسی داشته باشند. در زیر  صفحه هر کارگاه رمان یک بخش امتیاز دهی وجود دارد که هر شخص می تواند با دادن امتیاز منفی یا مثبت به میزان دلخواه باعث در ویترین اصلی قرار گرفتن آن کارگاه رمان گردد. یا آنرا به حاشیه هدایت کند.

 

سیاست کارگاه های رمان در حال شکل گیری که از طریق سرگروه اقدام به عضوگیری و رسیدن به حد نصاب 3 الی 9 عضو را پی گیری می کنند تا پس از آن به بخش اصلی راه یابند.

 

نحوۀ ثبت نام در سایت اصلی نوزده میکده :

 

1 ـ نویسنده به عنوان سرگروه با پرداخت حق عضویت ثبت نام می کند

 

2 ـ سرگروه شروع به عضو گیری می نماید. حق عضویت اعضا به حساب سایت واریز می شود.

 

3 ـ مدیر سایت به عنوان ناشر الکترونیک با گروه قرار داد نگارش رمان را منعقد می کند

 

4 ـ پس از پایان نگارش بر اساس سازوکارهای سایت تا زمانی که رمان در سایت قرار دارد، حق تالیف پرداخت خواهد شد.

 

5 ـ ناشر الکترونیک این حق را به گروه می دهد که پس از پایان نگارش در صورت تمایل اقدام به چاپ آن اثر کنند.

 

مزایای طرح :

 

کثرت گروه ها و تبلیغات مناسب برای جذب مخاطب( به نوعی باید فرهنگ سازی شود) ، سایت نوزده میکده را به پاتوق رمان نویسان تازه کار تبدیل خواهد کرد. به طوری که خیلی زود جایگاه مناسب خود را در میان رمان نویسان و علاقمندان به رمان پیدا خواهد کرد. اضافه شدن رمان نویسان مطرح به جمع خانواده نوزده میکده می تواند باعث شود تا ما راه یکساله را زودتر طی کنیم.

 

و آنچه ما نیاز داریم :

 

من در وبلاگ نوزده میکده فراخوان برای این کار زدم اما متاسفانه هم می خواهند جایی هنر خود را عرضه کنند که تثبیت شده است و به موارد نوپا یا در حال شکل گیری چندان روی خوشی نشان نمی دهند.

 

با داشتن مکان ثابت در سرای محله شهرک دانشگاه علوم پزشکی ( کیلومتر 12 جاده مخصوص کرج ) و داشتن 30 میلیون تومان نقدینگی می توان این کار را هر چند کمی دشوار، آبرومندانه راه اندازی کرد.

 


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهطرح وب سایت نگارش رمان گروهی آنلاین نوزده میکده
برچسب ها : رمان ,سایت ,کارگاه ,میکده ,نگارش ,گروه ,کارگاه رمان ,نوزده میکده ,نگارش رمان ,رمان نویسان ,اصلی کارگاه ,سایت نوزده میکده

زاهد خلوت نشین

:: زاهد خلوت نشین

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد

از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

صوفی مجلس که دی جام و قدح می شکست

 باز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

مغبچه ای می گذشت راه زن دین و دل

 در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

آتش رُخسار گل خرمن بلبل بسوخت

چهرۀ خندان شمع آفت پروانه شد

گریه شام و سحر شکر که ضایع نگشت

قطرۀ باران ما گوهر یکدانه شد

نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری

حلقه اوراد ما مجلس افسانه شد

منزل حافظ کنون بارگه پادشاست

دل بر دلدار رفت جان بر جانانه شد


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهزاهد خلوت نشین
برچسب ها : خلوت نشین ,زاهد خلوت

زاهد خلوت نشین، دوش به میخانه شد

:: زاهد خلوت نشین، دوش به میخانه شد

زاهد خلوت نشین، دوش به میخانه شد  

از سر پیمان برفت، بر سر پیمانه شد

بدان و آگاه باش که رند شیرازی را در این غزل، طرفه ظرافتی است با فرقۀ زهاد لفظی، که گرفتار صورت خلوت و ظاهر چله ـ که مردانِ دین، آن را چلۀ زنان گویند ـ می باشند. و جهت ترجیح میخانه که مقام رندان خراباتی است، بر خلوتخانه که منزل زاهدان صورتی است، معاملت مولانا شمس الدین تبریزی ـ که در آن وقت به لباس رندی و قلندری متلبس بود ـ با مولانا جلال الدین محمد رومی، که در آن وقت در کمال زهد و خلوت گزینی بود، به طریق رمز و اشارت در میان می آرد. پس ضرور شد که اول شما را از ماجرای این معاملت اطلاع داده، بعد از آن تقریر ابیات کرده شود؛ تا در ذهن تو به وجه احسن مرکوز کرد. و تفصیل این قضیه بر سبیل ایجاز در مناقب العارفین آورده که « مولانا شمس الدین تبریزی همواره در مناجات می گفت : خداوندا می خواهم که از محبان مستور خود، یکی را به من بنمایی. خطاب عزت در رسید که آنچنان شاهد مستور و وجود پُر جود مغفور که استدعا می کنی، فرزند دلبند سلطان العلما بهاء الولد بلخی است. به اقلیم روم رو، تا به مقصود و مطلوب خود برسی. کمر اخلاص بر میان بربسته، به صدق تمام جانب ملک روم روانه شد؛ تا آنکه بامداد روز بیست و ششم جمادی الاخر سنۀ 642 ه. ق به دارالملک قونیه رسید، و در چهار مدرسۀ معتبر مدرسی می کرد، و اکابر علما در رکابش به پای می رفتند. روزی حضرت مولانا، از جماعت فضلا، از مدرسۀ پیه فروشان بیرون آمده بود؛ و از پیش خانۀ شکرریزان می گذشت. حضرت مولانا شمس الدین که به طریق تماشا در بازار می گشت، پیش آمد و عنان مرکب مولانا بگرفته، گفت که یا امام المسلمین، بایزید بزرگتر بود(یا) محمد (ص). مولانا فرمود که از هیبت آن سؤال گوییا که هفت آسمان از هم دیگر جدا شدو بر زمین فرو ریخت و آتش عظیم از باطن من به جمجمۀ دماغ زد، و از آنجا دیدم که دودی تا ساق عرش برآمد. جواب دادم که حضرت محمد رسول الله ( ص ) بزرگترین عالمیان است، چه جای بایزید است. گفت : پس چه معنی دارد که او با همۀ عظمت : « تو را آن چنان که شایستۀ شناخت توست، نشناختم » می فرماید و این : « معبودی جز مکن نیست، پس مرا پرستش کنید» می گوید؟ فرمود که ابایزید از تشنگی از جرعه ای ساکن شد و دم از سیرابی زد و کورۀ ادراک او آن مقدار پر شد و آن نور به قدر روزن خانۀ او بود،اما حضرت مصطفی را استقسای عظیم بود؛ تشنگی در تشنگی. سینۀ مبارکش به شرح « آیا سینه ات را برایت نگشودیم؟ » « زمین خدا پهناور است » گفته بود، لاجرم دم از تشنگی زد. هر روز در استدعای قربت زیادتی بود.از این دو ، دعوی محمد مصطفی ( ص)  عظیمتر بود.از بهر آنکه چون او به حق رسیده ، خود را پُر دیده و بیشتر نظر نکرده اما مصطفی (ص) هر روز بیشتر می دید و بیشتر می رفت. انوار عظمت و قدرت و حکمت حق را یوماً بساعه زیاده می دید. از این روی : « ما عرفناک حق معرفتک » می گفت. همان جا مولانا شمس الدین گفت : آه، دارو موافق درد افتاد. و نعره ای بزد و بیفتاد. و حضرت مولانا از استر فرود آمد، و ائمه را رخصت داد، و خود سر مبارک او را در میان عین بازار بر سر زانو نهاد، و سرشک از دیده مثل باران می بارید. بعد از یک ساعت نجومی که به هوش آمد او را تکلیف خانۀ خود کردند. گفت به سه شرط مضایقه نیست. یکی آنکه هر شب ما را معشوقه ای جمیله می باید، و شاهد نازنینپسری، و قدری صهبا که در اوقات به جای آب استعمال کنم. حضرت مولانا، هرسه شرط قبول کرده، او را به خانۀ خود آوردند و به کنار حوض بنشاندند، و خود به نفس نفیس برون آمده، سبو از محلۀ جهودان پر صهبا کرده، بر دوش مبارک خود بیاوردند، و حرم خود کبری خاتون و پسر خود سلطان ولد و سبوی صهبا هر سه چیز در نظر او نهادند. مولانا شمس الدین، فریادی برآورد، و جامه را چاک کرد، و سر در قدم مولانا نهاد، و از آن قوت مطاوعت حیرت نموده، فرمود و آخر بی آخر که از مبداء عالم تا انقراض جهان مثل تو سلطانی در جهان وجود نیامده و نخواهد آمد، الّا ماشاء الله تعالی. و این مخدرۀ معصومه خواهر جان من است، و این نازنین پسر فرزند دلبند من است، و در این شراب نمک داخل کرده، سرکه باید کرد تا جای آب استعمال نموده شود.» ( انتهی کلامه).

از زاهد خلوت نشین ارادۀ حضرت مولانا کرده، و از میخانه دو اراده دارد : از روی ظاهر مباحثۀ زاهد لفظی، مراد از میخانه میخانۀ جهودان است که از آنجا حضرت مولانا سبوی شراب پر کرده و در خدمت مولانا شمس الدین حاضر ساخته، و از روی تاویل مراد از میخانه، مقام غلبات و جذبات عشق است؛ ( کما اشارالیه الکاشی). و از پیمانه نیز دو اراده دارد: روی ظاهرمباحثۀ زاهد لفظی، مراد از پیمانه همان سبوست که پُر شراب کرده، بر دوش خود برداشته آورد، و از روی تاویل شراب عشق و محبت الهی است. خطاب با زاهد لفظیِ متعصب نموده، می فرماید که قدرت جذب قوی میخانه ملاحظه کن که کلانتر و پیشوای زهاد خلوت نشین شما که از کمال عصمت و پارسایی روی خود را اصلاً به بیگانه ننموده بود، دی شب آنقدر دور بر در میخانه آمد و قطع پیوند خلوت نموده بر سر پیمانۀ شراب رفت.


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهزاهد خلوت نشین، دوش به میخانه شد
برچسب ها : مولانا ,حضرت ,میخانه ,خلوت ,زاهد ,الدین ,حضرت مولانا ,زاهد خلوت ,اراده دارد ,زاهد لفظی، ,لفظی، مراد

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

:: شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب

باز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد

در مناقب العارفین آورده که « حضرت مولانا را در عنفوان جوانی، داعیۀ شوق و عشق که از ازل در باطن او به ودیعت نهاده دست تقدیر بود، گاه گاه اشتعال می نمود، و در طلب مرشد عشق می بود. تا آنکه شبی در واقعه دید که جوانی در غایت وجاهت و نهایت نورانیت رو نمود و به دلجویی تمام فرمود که علاج درد تو منم؛ اما موقوف بر وقت است. » ( انتهی کلامه ).

شاهد به معنی مشهود و منظور و محبوب مستعمل شده. و ضمیر شین بودش، عاید است به حضرت مولانا. یعنی مشهود و منظور و محبوب عهد شباب که آمده بود در یک وقتی، زاهد خلوت نشین (را) که حضرت مولانا باشد، به خواب و واقعه، باز در پیرانه سری به سبب مشاهدۀ مکرر، عاشق و دیوانۀ آن شاهد عهد شباب شد. در آن وقت که این معاملت در میان آمد، سن شریف مولانا از چهل متجاوز بود. از این جهت پیرانه سر گفت. 

در مناقب العارفین آورده که « حضرت مولانا می فرمودند که چون به خدمت مولانا شمس الدین رسیدم و مصاحبت نمودم، همانا که آتش عشق او در درونم شعله عظیم زدن گرفت و مرا دیوانۀ او ساخت. »


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهشاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
برچسب ها : مولانا ,شباب ,حضرت ,خواب ,آمده ,پیرانه ,حضرت مولانا ,العارفین آورده ,مناقب العارفین ,آمده بودش ,شباب آمده ,مناقب العارفین آورده

مُغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل

:: مُغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل

مُغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل

در پی آن آشنا از همه بیگانه شد

مغبچه در لغت شراب فروش را گویند. چه در قدیم مغان و گبران شراب می فروختند؛ و در اصطلاح مرشد کامل و پیر مکمل را گویند که در ولادت معنوی، نسبت کاملۀ او به کاملی دیگر می رسد، و آن کامل را باز به کاملی دیگر، بطناً عن بطن، که طریق اولیاء الله است، تا سلسله منتهی به حضرت رسالت می شود، و اکتساب علم وراثت، جز به این طریق میسر نمی گردد. و در اینجا اشارت به شمس تبریزی می نماید. یعنی ببین ای زاهد لفظیِ جاهل از حقیقت کار که یک مغبچه از مغبچگان فرقۀ ما رندان، از بازار شهر قونیه می گذشت، و سیر می کرد، که راهزن دین ( که عبارت از تدریس صوریه است ) و دل بود، و به هر که می رسید، او را از دل کذایی مفلس و فقیر می نمود. زاهد خلوت نشین شما در پی مغبچه کذایی، آشنای عالم رؤیایی از دل و دین و غیر تشخصات و صفات بیگانه شد. صاحب مناقب الغارفین آورده که « روزی حضرت مولانا می فرمودند که چون مولانا شمس الدین از من این سؤال کرد. دیدم از فرق سرم دریچه ای باز شد و دودی به طرف قائمه عرش متصاعد گشت. ترک درس و تذکیر منبر و صدر مسند کرده، به مطالعۀ اسرار الواح و ارواح مشغول شدم» چنانکه فرمود ( قطعه ) :

عطارد وار دفتر پاره کردم / زبر دست ادیبان می نشستم

چو دیدم لوح پیشانی ساقی / شدم مست و قلمها را شکستم


نوزده میکده منبع : نوزده میکدهمُغبچه ای می گذشت راهزن دین و دل
برچسب ها : راهزن ,گذشت راهزن